هنوزم وقتی یادم میفته نفس عمیق میکشم
دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، 0:2
اون اوایل صبحا ، صبحونه میگرفتم ، پنیر ، کره ، مربا ، بیسکوییت
نیم ساعت به رفتن پا میشدم ، مشتی صبحونه میخوردم ...
ولی خب کم کم ، دیگه نه حس چایی درست کردن داشتم
نه صبحونه خوردن ...
یه ربع به رفتن پا میشدم ... آبجوش با چارتا های بای میخوردم
و میرفتم
.
.
.
خیلی روزای پر استرسی داشتم
هر روز صبح بالا میاوردم ...