**ܜܔܢܜ یه موجود نسبتا خط خطی 2 ܜܔܢܜ**

نوش جونم که همش دلتنگم ...

هنوزم وقتی یادم میفته نفس عمیق میکشم

دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، 0:2

اون اوایل صبحا ، صبحونه میگرفتم ، پنیر ، کره ، مربا ، بیسکوییت

نیم ساعت به رفتن پا میشدم ، مشتی صبحونه میخوردم ...

ولی خب کم کم ، دیگه نه حس چایی درست کردن داشتم

نه صبحونه خوردن ...

یه ربع به رفتن پا میشدم ... آبجوش با چارتا های بای میخوردم

و میرفتم

.

.

.

خیلی روزای پر استرسی داشتم

هر روز صبح بالا میاوردم ...

اگه یادتون باشه ... ۱ ، ۲ و ۳

آمارگیر وبلاگ

بیوگرافی
+ این جملهه زیر عنوان هس؟ چون از اول اول تو وبلاگم بود دیگه برش نداشتم
+ بعد اینکه کسی لینک نمیشود
+ کامنت تایید نمیشود
+ رمز به کسی داده نمیشود
+ بعضی وقتا دینی و مذهبی مینویسم
اگه اشتباهی ازم سر زد
مقصر منم نه دینم
+ همینا