ترس
سه شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۳، 23:15
وقتی داشتم میرفتم میترسیدم
میگفتم ینی دارم میمیرم ؟ از کارایی که داشتم میبردم میترسیدم
.
.
چشامو باز میکردم میدیدم مردم دورم جمع شدند
بلندم کردند نشستم رو صندلی ...
بعد آبجیم رفته بود دکتر صدا کنه ، مردمم فک کردند حالم خوب شده دورمو خالی کرده بودند ، ظاهرا دومین بار با سر رفته بودم تو زمین
دفعه دوم به هوش اومدم ، دیدم یه خانومه پاهامو بالا گرفته ، دکتر میزنه به صورتم میگه خوبی ؟
فید؟ کرده ...
دفعه سوم هم داشت یا نه ...
نمیدونم ... باید بپرسم